شعر «مدارا»

از دست دل پر می‌زنی با خنده خنجر می‌زنی!
با غیر ساغر می‌زنی با من مدارا می‌کنی…

حال مرا می‌دانی و از خود مرا می‌رانی و!
در گوش من می‌خوانی و هنگامه برپا می‌کنی…

یک شب مرا می‌سوزی و یک شب تماشا می‌کنی!
با گریه می‌پرسم چرا با خنده حاشا می‌کنی!

یک آن امانم می‌دهی جانی به جانم می‌دهی…
خود را نشانم می‌دهی دیوانه رسوا می‌کنی…

از دست دل پر میزنی با خنده خنجر می‌زنی!
با غیر ساغر می‌زنی با من مدارا می‌کنی…

حال مرا می‌دانی و از خود مرا می‌رانی و…
در گوش من می‌خوانی و هنگامه هنگامه هنگامه برپا می‌کنی!

رونق شدی بیداد را شیرین شدی فرهاد را…
مجنون سر بر باد را پابند لیلا می‌کنی…

یک شب مرا می‌سوزی و یک شب تماشا می‌کنی!
با گریه می‌پرسم چرا با خنده حاشا می‌کنی…

یک آن امانم می‌دهی جانی به جانم می‌دهی!
خود را نشانم می‌دهی دیوانه رسوا می‌کنی…

Share this article:
Previous Post: نرم افزار اس ام اس Diafaan SMS Server

December 31, 2024 - In

Next Post: موزیک «آهای خبردار»

June 22, 2025 - In

Related Posts